ابراهيم اصلاح عربانى
731
كتاب گيلان ( فارسى )
تناسب حقوق هريك از طرفين تقسيم مىگرديد . كشت ديگر نباتات نظير حبوبات ، نباتات جاليزى و انواع سبزيها در منطقهء دشت گيلان درخور اهميت چندانى نبود و به همين علت اراضى صيفىكارى از نظر اجاره ، بازدهى قابل ملاحظهاى نداشتند و محصول ، خودمصرفى بود . رونق بعدى صيفىكارى و عرضهء محصول آن به بازار توليد مربوط به سالهاى پس از اجراى قانون اصلاحات ارضى در استان گيلان بوده است . اراضى كوهستانى عمدهترين محصولات كوهستانى مناطق ييلاقى گيلان گندم و جو است كه توليد آنها بيشتر در شهرستان رودبار صورت مىگيرد . به طورىكه قسمت عمدهء اراضى اين شهرستان زير كشت گندم و جو قرار داشته و بخش قابل ملاحظهاى از نيازهاى مصرفى سالانهء توليدكنندگان را تشكيل مىدهد . در بقيهء نقاط مانند منطقهء كوهستانى اشكور از بخش رحيمآباد شهرستان رودسر و ديلمان از شهرستان لاهيجان و مناطق كوهستانى تالش ، توليد گندم و جو بخش ناچيزى از مصرف سالانهء توليدكنندگان را تأمين مىنمايد زيرا كشت آنها بيشتر به صورت ديم انجام مىگيرد و مقدار كشت آبى بسيار اندك است ، چنانكه ميزان توليد اين محصولات حداكثر در سالهاى پرباران از تخمى 10 تخم تجاوز نكرده است . قبل از اصلاحات ارضى در اكثر روستاهاى گيلان ، بهرهبرداران را كشاورزان تشكيل مىدادند و ميزان بهرهء مالكانه براى هرهكتار در اراضى اجارهاى بين 75 تا 120 كيلو از محصول متغير بود . در منطقهء ديلمان سهم مالك از محصول به 3 / 1 و سهم زارع به 3 / 2 مىرسيد اما در منطقهء رودبار معمولا سهم مالك و زارع مساوى بود . باغها و زيتونستانها در منطقهء اشكور عمر برخى از باغهاى فندق به حدود 70 سال مىرسد . در بيشتر زمينهاى اين منطقه درختان فندق غرس شده بهطورىكه باغهاى وسيعى تا سطح 10 هكتار به وجود آمده است . اكثر اين باغهاى وسيع هنگام اصلاحات ارضى به مالكان تعلق داشت و محصول آنها نيز بهطور كلى در اختيار آنان بود . اما باغهائى نيز وجود داشت كه اعيان آنها متعلق به زارعين بود . محصول باغهاى مزبور ، اعم از سردرختى يا سبزىكارى و صيفىكارى و ساير محصولات به صورت مساوى بين مالك و باغدار نصف مىشد اما باغهاى شخصى مالكان چنانچه براى نگهدارى در اختيار زارع قرار مىگرفت محصول به دست آمده از سطح باغ و علف آن متعلق به نگهدارندهء باغ بود . در منطقهء رودبار كشت درختان زيتون از طريق مالكان باغ صورت مىگرفت و اغلب مالك باغ شخصا و به كمك افراد خانوادهء خود امور باغ را انجام مىداد . اگر مالكى بنا به علل مختلف يك يا چند سال قادر به نگهدارى و بهرهبردارى از باغ نبود آن را به ديگرى واگذار مىكرد تا كليهء عمليات داشت و برداشت را عهدهدار شود و محصول به دست آمده را بالمناصفه تقسيم نمايد ؛ بدينترتيب معمولا در زيتونستانها بهرهبردارى به شيوهء ارباب - رعيتى مرسوم نبوده است . در اغلب مناطق كوهستانى درختان گردوى كهنسالى ديده مىشد كه محصول آنها به صورت ميراث مشترك بين چندين خانواده تقسيم مىشد و درختان گردوى واقع در اراضى خردهمالكان كه اعيان درخت از طريق ارث يا غرس مستقيم متعلق به آنها بوده به وسيلهء خود آنان بهرهبردارى مىشد و چنانچه صاحبان سهام درختان گردو از بازماندگان رعيت بودند مىبايست 4 / 1 سردرختى جمعآورى شده را به عنوان سهم مالك جدا كرده و به مالك تحويل دهند و بقيه يعنى 4 / 3 باقيمانده را بين ساير شركاء تقسيم و تسهيم نمايند . غير از موارد اشاره شده ، در سراسر مناطق كوهستانى ، درختان ميوهء ديگرى مانند سيب ، زردآلو ، گلابى و غيره به صورت پراكنده وجود داشت كه غالبا جنبه خود مصرفى داشت و كشاورز از بابت آن بهرهء مالكانهاى به مالك پرداخت نمىكرد . كشاورزى گيلان در چنين وضع و حالى بود كه قانون اصلاحى قانون اصلاحات ارضى به تصويب رسيد و پس از آنكه با شور و حرارت زياد به عنوان نمونه در مراغه اجرا شد دستور اجراى آن در گيلان نيز صادر گرديد . زندگانى روستائى پيش از اصلاحات ارضى وضعيت اراضى و انواع بهرهبرداريها را در مناطق دشت و كوهپايه و نقاط كوهستانى گيلان اجمالا مورد بررسى قرار داديم و اينك به بررسى وضع دهقانان اين استان مىپردازيم : در كار زراعت برنج بايستى پاى در آب و سر بر آفتاب سپرد و اين هر دو تا پايان دورهء خوشهبندى و هنگام درو ادامه مىيابد . اما دريغ كه هميشه ابرهاى بارانزا يارى نمىكنند تا شاليزارهاى تشنه ، كام تر كنند و هنوز سد سفيدرود در پايانه شيب منجيل سينه سپر نكرده است تا آبهاى هرز روندهء برخى از ماههاى سال را در خود ذخيره نگاه دارد و به هنگام عطش ، شاليزارهاى به انتظار باران دهان گشوده را سيراب سازد . در چنين وضع و حالى است كه دهقان رنجديده و خرمنسوخته با طلبكاران و مباشران ارباب روبرو مىشود و عقلش ره به جائى نمىبرد كه حاصل ندرويده را چگونه با آنان تقسيم كند ! ناگزير سند مىدهد كه بهرهء مالكانه از حاصل ندرويده را در سالهاى پرباران بپردازد . اما افسوس كه سالهاى پرباران نيز نمىتوانند سالهاى سوخت را جبران نمايند و هرسال سندى بر سند ديگر افزوده مىشود تا دهقان به ناچار از زمين جدا گردد و ارباب زمين را با بهرهء بيشتر به دهقان ديگرى بسپارد . . . و باز روز از نو روزى از نو ! آرى ، در چنين وضع و حالى فرش اغلب خانههاى دهقانى چيزى جز حصير نيست و غذاى اصلى خانوار دهقانى غالبا برنج است و برنج بىهيچ خورشى و دهقانان تهيدست شبهاى گدابهار را گرسنه سر بر بالين مىگذارند . بيشتر دهقانان دشت تالش و دشت مركزى گيلان از انزلى گرفته تا رشت و فومن و صومعهسرا كه كشت منحصرشان برنج است روزگار بدين گونه مىگذرانند . اما در شرق گيلان كه طبيعت امكان تنوع كشت را ميسر ساخته كشاورزان وضع مناسبترى دارند . كشت مركبات و چاى و برنج در شهرستانهاى رودسر و لنگرود مجال گذران بهترى را به دهقانان ناحيه